تبليغاتX
چشمان زیبای تو

چشمان زیبای تو

هنوزم چشمای تو مثل شبای پرستارس،هنوزم دیدن تو برام مثل عمردوبارس

دوستت دارم
 

چگونه دوستت دارم ........

 

چگونه دوستت دارم؟ بگذار تا برشمارم:

 

دوستت دارم تا بدان ژرفا وبلندا وفراخنا

 

که جانم را یارای پرواز است آنگاه که از دیده نهان

 

غایب هستی وکمال لطف را جوید.

 

دوستت دارم همچو خاموشترین نیاز روزانه

 

در آستانه آفتاب و شمع.

 

دوستت دارم آزادانه بسان مردان راه حق.

 

دوستت دارم خالصانه همچو وارستگان بی نیاز از ستایش.

 

دوستت دارم با ایمان کودکیم وبا شور اندوه دیرینه ام.

 

دوستت دارم با چنان عشقی

 

که به قدیسان گمشده ام می ورزیدم.

 

دوستت دارم با همه ی نفسها اشکها

 

و لبخندهای سراسر عمرم! و اگر خدا بخواهد

 

پس از مرگ بیش از اینها دوستت خواهم داشت.

 


نوشته شده توسط پگاه در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 11:27 قبل از ظهر | لینک ثابت |

وقتی کسی رو دوست داری
 

وقتی کسی رودوست داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیاروبدی فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش دادبزنی ، به خاطرش دروغ بگی

 روهمه چی خط بکشی ، حتی روبرگ زندگی

 

وقتی کسی تو قلبته ، حاضری دنیا بد بشه

فقط اونی که عشقته ، عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیا رو به خاطراون می زنی

خیلی چیزا رومیشکنی تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی شب ازمیون دوتا سیم

حاضری قلب تو باشه پیش چشمای او گرو

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانون رو ساده بزاری زیرپات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

وقتی بشینه به دلت ازهمه دنیا می گذری

تولد دوبارته اسمشو وقتی می بری

حاضری جونت رو بدی یه خارتوی دستاش نره

حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر

اما نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر خواستن اون دیونه شی

رودست مجنون بزنی ، با غصه ها هم خونه شی

حاضری مردم همشون ، تورو با دست نشون بدن

دیونه های دوره گرد واسه تو دست تکون بدن

حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کارتو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری

دیگه به چشمت نمیاد اگرکه ثروتی داری

حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگر سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات باارزشه

حاضری هرروز سر اون با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و بازخودتو رسوا کنی

حاضری هرکی جزاونو، ساده فراموش بکنی

پشت سرت هرچی میگن ، چیزی نگی گوش بکنی

حاضری هر چی که داری ، بیان و ازتو بگیرن

پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن

وقتی کسی رودوست داری ، صاحب کلی ثروتی

این گنج خیلی قیمتی نذار که ازدستت بره ..............!  

 


نوشته شده توسط پگاه در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 4:35 بعد از ظهر | لینک ثابت |

....
 

وقتی تو قلبمی با تو ثانیه ها رو می شمارم

                         تنها بت دلم تویی بدون تو کم میارم

دلم می گیره نباشی تو این زمونه غریب

                         هر کی با یارشه فقط تنها منم که بی نصیب

می دونی با اشک چشام این قصه رو واست میگم

                                                  شبا با دیدن نگات حرف دلو واست می گم

حرفامو گوش میدی ولی چه فایده که بی اثره

                               دل منه که با نگات تو هر کوچه در به دره

می خندی و به روزگارچشمک طعنه میزنی

                                       غافل از اینکه که بانگات تیشه به ریشم می زنی  

 

عشق منی با خنده هات می میرم و زنده میشم

با گفتن دوستت دارم می دونی دیونه میشم .....!

 


نوشته شده توسط پگاه در پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 6:6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

آغازکسی باش که پایان تو باشد

 روی خط زمان .....

درکنار نقطه چین تجربه .......

جایی میان پرانتزدقت ، خوندم ......

 (( هرگز دنبال کسی نباش  که بتونی با اون زندگی کنی ،

                        بلکه دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی ))

 

به راستی که در هر رابطه ای وقتی به احساس خود ایمان داشته باشیم می تونیم به احساس دیگری نیزاعتماد کنیم .

برای خیلی ها دوست داشتن فقط یه حرف سادست ، یا شایدم یه عادته که بعد با گذشت زمان فراموش میشه !

ولی برای من این طوری نیست چون نمی بینمش که بخوام به دیدنش عادت کنم یا عاشق چشم و ابروش بشم .

بعدم تا یکی دیگه از راه برسه همه چیزو به دست فراموشی بسپرم .

به قشنگی ظاهر اهمیتی نمیدم که بودن یا نبودنش تو تصمیم گیری متزلزلم کنه . من کسی رو دارم که بدون اون نمی تونم زندگی کنم ، تمام لحضه هامو با یادش سپری می کنم ، فکر کردن بهش بهم نیرو میده . دوریشو تحمل می کنم به امید روزی که در کنارم باشه ، نمی تونم ناراحتیشو ببینم ، حاضرم هر کاری کنم که همیشه لبخند رو لباش بشینه ، حتی خم به ابروش نیاد ................

چون اخلاقی داره که هیچ وقت تکراری نمیشه ، کسی که صداقتش ، حتی گاهی وقتها تلخی کلامش هم باعث آرامشه !

درسته که منو می رنجونه ، ولی بعد که فکر می کنم می بینم سادگی کلامش حتی با اون  تلخیهاش به دروغای قشنگ خیلی ها می ارزه .

تو زندگیم ازش یه دنیا درس گرفتم ، یاد گرفتم که با یه مشکل کوچیک میدون رو خالی نکنم ، یاد گرفتم خودم مشکل خودمو حل کنم و به کسی محتاج نباشم ، درسته شاید نتونم به خوبی اون رفتار کنم ولی حداقل می تونم سعی کنم که رفتارشو الگو قرار بدم  .

اگه بخوام راجع بهش صحبت کنم یه دنیا حرف برای گفتن دارم ، ولی همین قدر بگم که تو دنیا با هیچی عوضش نمی کنم ، و به وجودش همیشه افتخار می کنم .

 

عزیز دلم از خدا ممنونم که کسی مثل تو رو دارم .

 


نوشته شده توسط پگاه در یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 7:46 بعد از ظهر | لینک ثابت |

درخواستهای من از خدا

از خدا خواستم تا دردهایم را التیام بخشد ،

خداوند پاسخ داد :

مخلوق خوب من ! هر دردی را درمانی است و این تو هستی که باید درمان دردهایت را بجویی .

از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند .

خداوند پاسخ گفت :

بنده قدرتمند من ! صبر حاصل سختی است ، عطا شدنی نیست بلکه آموختنی است .

از خدا خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد .

خداوند پاسخ گفت :

نازنینم ! من به تو موهبت بسیار بخشیدم ، شاد بودن با خودتوست .

از خدا خواستم تا رنجم را کاستی دهد .

خداوند پاسخ گفت :

مخلوق صبورم ! بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است .

از خدا خواستم تا از لذایذ دنیا سرشارم سازد .

خداوند پاسخ گفت :

من به تو زندگی بخشیدم ، بهره مندی از آن با تو .

از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموزد .

خداوند پاسخ گفت : اشرف مخلوقات من بالاخره دریافتی که چه ازمن بخواهی .

به خاطرداشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من ، به مقصد دوست داشتن دیگران خواهی رسید .

 


نوشته شده توسط پگاه در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 4:54 بعد از ظهر | لینک ثابت |

کمکم کن
 

 

کمکم کن تا راهروی خوبی باشم  ، نه تند بروم ، نه آهسته ، درست در کنار تو .

 

کمکم کن پرنده خوبی باشم ، نه بالا پرواز کنم ، نه پایین ، درست در کنار تو .

 

کمکم کن یاد بگیرم چطور به چشمانت نگاه کنم که نه اشک های مرا ببینی ،

 

و نه عشق درون چشم هایم را ،

 

کمکم کن چطور به رویا فرو بروم نه واقعی ، نه دروغ ، درست در رویا .

 

کمکم کن چطور قایقران خوبی باشم ، نه به راست بروم ، نه به چپ ،

 

 درست به طرف هدف !

 

کمکم کن یک دوست واقعی باشم ، درست مثل تو .............

 


نوشته شده توسط پگاه در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 6:32 بعد از ظهر | لینک ثابت |

درباره ی من


روزی سر بر خواهم آورد ،
از لابه لای ابرهای سردرگم
و بی نشان
و اوج را احساس خواهم کرد ،
اوج وجود !
اوج هستی و .....
من یک زمینی ام ،
پاهایم گرما و سرمای زمین را
حس کرده اند ،
گاه خارهای زمین پاهایم را
آزرده اند ،
و گاه گاهی سبزه با طراوتش
آرامش را ،
برایم به ارمغان آورده است .
همیشه آسمان را در آغوش گرفته ام
و هماره او را در آغوش
می فشارم ،
تا این که روزی برسد که
با او یکی شوم .....

آرشیو موضوعی
نویسندگان
پیوندها
*تنهایی* منصور جونم
* گل قشنگم (sunshine) *
من.خودم .تنها - هانیه
با گریه خندیدن - سمیه
بازی سرنوشت - جوجو
مثل هیچکس - مژگان
یک شاخه نیلوفر - نازنین
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

Copyright (C) 2007, http://your-nice-eyes2112.blogfa.com. all right reserved.
Design by
Yas-Design